تبليغاتX
به نام تنها نوازنده ی گیتار عشق

به نام تنها نوازنده ی گیتار عشق

<marquee>به کلبه من خوش امدید</marquee>

کاش.................................................................................................

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداد

                            

             

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:40  توسط اسد افشار  | 

عادت................................................................................................

><><عادت><><

 

.....……………هرگز نخواستم كه تو را با كسي قسمت كنم.......................

 

 

......................يا از تو با خودم يك لحظه صحبت كنم.......................

 

 

.............هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت كنم.............

 

 

..........يا كه بگم فقط مال مني و به تو جسارت كنم.........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:31  توسط اسد افشار  | 

LOVE................................................................................................

Love}}} ‍‍‍‍ {{{

 

Love is like a lump of gold,

 

 

Hard to get, and hard to hold.

 

Of all the girls I've ever met,

 

You're the one I can't forget.

 

I do believe that God above,

 

Created you for me to love.

 

He chose you from all the rest,

 

Because he knew I would love you best.

 

 

عشق مثل يك چراغ طلا يي است

 

گرفتن و بدست اوردنش سخت است

 

از همه ي دختر هايي كه من تاكنون ديدم

 

تو تنها كسي استي كه فراموشش نميكنم

 

من مطمنم كه خدايي كه اون بالا است

 

تو را براي دوست داشتن من افريده

 

او تو را از بين همه براي من انتخاب كرده

 

چرا كه او ميدانست من تورا دوست خواهم داشت

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:18  توسط اسد افشار  | 

روزگار..............................................................................................

 

 

@@@روزگار@@@

 

 

اگه به زور روزگار.............................. از زندگيت ميرو  كنار

 

ميرو كه ثابت كنم ...................................عاشقتم ديو نه   وار

 

تو گريه هاي زاروزار..............................سپردمت به   روزگار

 

اين از خودم گذشتنه ...................با يه خاطر خواهي اين  روزها

 

خيال نكن كه خواستمت ........................اينگونه كه  ميخواستمت

 

به قبله ي محمدي ...................................اينه كه حرف   راستم

ه

ميخواي واست همين وسط داد بزنم.......با تار زلفات خودمو دار بزنم

 

پيش همه خلق خدا داد بزنم.............گريه  كنون سر توي ديوار بزنم

 

بعد يك عمر عازگار.....................................يك عاشقي تو روزگار

 

از عشق تونست كه بگذره................................بدون ماتم تو قمار

 

 

><><><><><><><><><><><><><><

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:17  توسط اسد افشار  | 

جدایی........................................................................................

}{}{}{        درد جدایی        ‌‍‌}{}{}{

 

 

><><><><><دلم از همرهان وامانده ای عشق><><><><><

 

><><><><و از این کاروان جا مانده ای عشق><><><><

 

><><>< چه سازم چاره ی درد جدایی><><><

 

><><دلم بسیار تنها مانده ای عشق><><

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:23  توسط اسد افشار  | 

معنی عشق............................................................................................

{{}عشق يعني خستگي‌‍‌}{{

 

 

‌براي هميشه امروز دور اسمت خط       كشيدم................با همه بدي و خوبي ديگه از تو دل بريدم

 

تو برام فقط يك خوابي كه تو چشمام خونه داره ...............تويي اون قصه ي كهنه كه برام فايده نداره

 

دلم عاشقت نميشه "اينو بدون               هميشه ..........كه من از اهن و سنگم ولي تو از جنسه شيشه

 

راه ما با هم يكي نيست ما زمين و       اسمونيم..........برو از دلم جدا شو            نميشه با هم بمونيم

 

 برو با خاطره خوش از من خسته         جدا شو.........اينه تقدير من و تو "گريه بسه        بي صدا شو 

 

من هميشه در انتظار تو هستم اينو بدون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:16  توسط اسد افشار  | 

گل محمدی ...........................................................................................

@@@@گل محمدی@@@@

 

><><><><><این غنچه گل محمدی پردرد است><><><><><

 

><><><><گلبرگ دلش ز غصه ها پر گرد است><><><><

 

><><><برعکس تمام غنچه ها، این گل><><><

 

><><گَه نیلی و گَه کبود و گاهی زرد است><><

 

><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:16  توسط اسد افشار  | 

حسرت دیدار..........................................................................................

خون دل

 

گذر کردم زکوی و برزن عشق

 

دلم شد مست بوی دامن عشق

 

از این بی احتیاطی ها خدایا

 

نیفتد خون دل بر گردن عشق

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 20:25  توسط اسد افشار  | 

گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند

 
 
خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
 
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگي کرد .. سعي کردم هيچ قطره اي از او را به
 
 هدر ندهم ...

با تمام وجود خواستمش ...

غافل از اينکه روزي مسير آبش را عوض مي کند ...

بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه اي از شاهراه زندگي را به من ببخشد ...

بدون اينکه فکر کند شايد بار آخري باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک
 
گردد ...
 
شايد براي تجربه ي دوباره پر شدن فرصتي نداشته باشد ...

شايد اين بار به جاي آب . خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابي بزرگ نابودم
 
 کند ....

و شايد حتي ارزش نابودي هم نداشته باشم و حتي خاک هم از من بهراسد .
 
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...

سنگ هايي که خودش برايم صيقل داد تا لطفي کند ..

براي اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايي اش غم نخورم ...

ولي سنگ هايش را در آغوش گرفتم و هر نگاهي به تک تک سنگ ها مرا به ياد
 
 روزهاي طلايي اميدواري مي اندازد ....

هنوزهم اميدوارم ...

او مي رود تا با ديگري برود

و من در بستر خود . به دنبال قطرات لطيف گمشده ي زندگي خويشم .....

چه کسي من را محکوم به خشکي کرد ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 20:7  توسط اسد افشار  |