ساحل........................................................................................

توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته يکي با چشماي گريون گوشه
اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت ساکته اما تو قلبش
داره يک دنيا شکايت توچشاش حلقه اشکه توي قلبش غم دنيا منتظر به
راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشقش همه دنياش زير آبه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 20:19  توسط اسد افشار
|
